تبليغاتX
:: این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه ::
غریب آشنا منم
 من مانده ام تنهای تنها ...

 

من ماندم و حلقه طنابی در مشت      بارفتن تو به زندگی کردم پشت

بگذار فردا برسد  می شنوی         دیروز غروب، عاشقی خود را کشت

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

 

|+| نوشته شده توسط saeed در جمعه هشتم مهر 1390  |
 

|+| نوشته شده توسط saeed در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389  |
 


پسرک وارد رستوران می شه و پشت يه ميز ميشينه و به گارسن ميگه چه نوع بستنی دارين؟

گارسن ميگه بستنی ميوه ای و بستنی ساده ، پسرک ميگه چه قيمتی هستن؟ گارسن در حاليکه نگاهی به رستوران شلوغش ميندازه

با بی حوصلگی ميگه بستنی ميوه ای 50 سنت و بستنی ساده 40 سنت ، پسرک بعد از چند ثانيه ميگه بستنی ساده لطفا ،

گارسن بعد از آماده کردن بستنی برای پسرک  به سراغ مشتری های ديگش ميره.

 پسرک وقتی بستنيشو تموم می کنه پولشو روی ميز ميذاره و رستوران رو ترک می کنه.

 گارسن وقتی سراغ ميز پسرک می ره با کمال تعجب و شرمندگی ميبينه

 پسرک 40 سنت برای بستنی و 10 سنت هم برای دستمزد گارسن روی ميز گذاشته.

|+| نوشته شده توسط saeed در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389  |
 يه شب مستي باز سر رامه

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا ، اونجاكه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می زنه
گریه ی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه

قصه ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه

تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من

|+| نوشته شده توسط saeed در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389  |
 خسته ام....

ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت اما
به کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
|+| نوشته شده توسط saeed در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388  |
 

از پس پرده نگاه کـــــــن مـــــــثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یک مُــهره توی این بازی می مونه

 

یکی مثل مــــــــــــا پیاده یـــــکی صد سال سواره

یه نفر خونـــه به دوش و یکی دوتــــــا قلعه داره

 

یک طرف همه سیاه و یک طرف همه سفیــــــدن

روبروی هم یــــه عمره ما را دارن بازی میــــدن

 

اونا که اَوّل بازی توی خونه تـــــــــو و مــــــــــن

پیش پای اسب دُشمن مهره ها رو ســـــــر بُریدن

 

ببین امروز توی بازی همه شون شـاه و وزیرن

هنوز هم بدون حرکت پُشت ما سنــگر می گیرن

 

تاج و تخت شاه دیروز در قــــلعه شون نمی شه

به خیالشون که این تاج سر شونه تــــا همیشـه

 

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت

تاجو اَز سرش تو میدون  لشـــــــــگر پـــــیاده اَنداخت

|+| نوشته شده توسط saeed در سه شنبه بیست و نهم دی 1388  |
 

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم ......


|+| نوشته شده توسط saeed در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388  |
 

ملی پوشان پیروز باشید


|+| نوشته شده توسط saeed در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 


شبای رفتن تو
شبای بی ستارست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

سپردی عهدمونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

غروبه باز دوباره شب توی انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخ و بی تو پر از بهانست

آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

|+| نوشته شده توسط saeed در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  |
 
سومين اردوي آمادگي و شناسايي تيم ملی نونهالان (نوجوانان 2009) از بعدازظهر روز چهارشنبه 16/2/88 لغايت بعدازظهر روز شنبه 19/2/88 در سالن بسكتبال مجموعه ورزشي آزادي برگزار خواهد شد.

اسامي دعوت شدگان عبارتند از :
1- سجاد مشايخي-تهران
2- سام حياتي نيا-تهران
3- حامد بيگي-تهران
4- آرمين مهين زارع-تهران
5- مهدي سقايي-تهران
6- ميلاد عزيزي-تهران
7- سعید فرمهینی فراهانی-تهران
8- اميراسماعيل طاهري-تهران
9- پدرام بخشي-مازندران
10- كيوان اشرف زاده-اصفهان
11- بهنام خالقي-اصفهان
12- متين طالبي-اصفهان
13- آرسام شجاعي-اصفهان
14- واهاگن غريبيان-اصفهان
15- محمد نجاتي-اصفهان
16- دورن بيدروسيان-اصفهان
17- مجتبي رجايي-اصفهان
18- عباس صفري-فارس
19- حسين شفيعي-فارس
20- عليار نجفي-چهارمحال و بختياري
21- رسول مظفري-چهارمحال و بختياري
22- آرمان توكلي-چهارمحال و بختياري
23- آرمين توكلي-چهارمحال و بختياري
24- صالح فروتن-خراسان رضوي
25- عماد قرايي-خراسان رضوي

مربيان :
1. مهرشاد تيزرو-اصفهان
2. حجت حزين-كردستان
3. امير موزرمي-خوزستان
4. امين ميرشاهي-گلستان (گنبد)
|+| نوشته شده توسط saeed در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا